این روزها شنیدن نام گاندی از شدت تکرار ملالآور شده است. بهانهی اوج گرفتن این غوغا هم چیزی نیست جز قدرتنماییِ آشکارا شکوهمندانهی معترضان ایرانی در دستگیری و خلع سلاح نیروهای حکومتی. در پی این رویداد مسعود بهنود دلهره گرفت و سیل مقالهها و کامنتهای اینترنتی در نفی خشونت روان شد. نقطهی محوری این نقدها مهاتما گاندی است. در خوانش نوین از گاندی۱ تا آنجا که من دیدهام عدم خشونت از دید او امری فراتر از استراتژی بلکه اصلی قدسی، سرمدی و لایتغیر عنوان میشود۲. ضمنا این تفکر یگانه راز پیروزی گاندی بر امپراتوریِ بریتانیا بیان میشود. روشن است تاکید ایشان بر گاندی بیمنظور نیست و در واقع تنها مقدمهای است که بیفاصله پس از آن نتیجهیِ محکومیتِ هر نوع عکسالعمل تدافعی۳ از سوی تظاهرکنندهگان را در ایران به دست میآورند. ولی آنچه نتیجه میگیرند و سفارش میکنند عقلا ناپذیرفتنی است – چه ربطی به گاندی داشته باشد چه نداشته باشد. هیچ موجود ذیشعوری هنگامی که در خطر جدی میافتد در دفع عامل مهاجم درنگ نمیکند. این غریزیتر از آن است که نیازمند اثبات باشد. حتا توماس هابس که فیلسوف دولت و اقتدار سیاسی است، تنها در یک مورد نافرمانی از دولت را مشروع میداند و آن زمانی است که حکومت، جانِ شهروند را تهدید کند. کسانی که حق معترضان را در دفاع از خود با استدلالهای معیوب رد میکنند اساسا نمیتوانند تعریفی از حق ارائه دهند. اینجاست که نام مقدس گاندی را به میان میاندازند و بیان میکنند باید خشونت نکرد تا پیروز شد. پس لازم است در مقابل هواداران گاندی چند نکتهی دیگر را بیان کنم تا مشخص شود اشتباه میکنند. نخست آنکه نیرومندیِ جنبشی که گاندی رهبر آن بود بیش از آنکه به ذاتِ تفکر گاندی بازگردد – که البته تاثیر آن انکار ناشدنی است – به پشتیبانی های ژاپن امپریالیست و آلمان نازی از گروههای هندی باز میگردد. این دخالتها باعث شد هندیها نیرومند گردند، در برابر خطرِ سرکوب بیرحمانهی انگیسیها مصون شوند و به یمن سیاست موازنهیِ مثبتِ ایجاد شده، امتیازهای باورنکردنی و بیسابقهای از بریتانیا بگیرند؛ چنانکه هند در اواخر جنگ به صورت دوفاکتو دیگر مستعمره به شمار نمیآمد. دوم آنکه استقلال کامل هند و به عبارتی پیروزی کامل گاندی منحصر به فرد نبود. فروپاشی کامل توان نظامی و اقتصادی بریتانیا به عنوان یک ابرقدرت و ناتوانی در حفظ مستعمرهها توام با سیاستهای ضد استعماری آمریکا – که پس از جنگ تاثیرگذارترین دولت دنیا بود – فرجامی جز آزادی هند نداشت؛ چنانکه مصر، عراق و مالایا هم بدون اینکه گاندی داشته باشند آزاد شدند و کمتر از هندیها هم هزینه پرداختند.۴ نتیچه آنکه گاندیِ واقعی چندان به کار جامعهی ایرانی نمیآيد، گاندیِ تخیلی که جای خود دارد.
۱ خوانش دلبخواهانه از افراد و مکتبها دیگر امر غریبی نیست. این روزها بسیاری علما و فضلا هر تفسیری را ممکن اعلام کردهاند!
۲به نوعی گاندی را ناشیانه جایگزین مسیح تاریخی و انجیلی کردهاند که با واقعیت تاریخی مطابقتی ندارد. گاندی رهبری سیاسی بود که با اجرای آموزههای مسیح راهی جز چوبهی دار پیدا نمیکرد، حال آنکه در مبارزهی خود پیروز شد. اگرچه او به نافرمانی بدون خشونت اعتقاد داشت ولی نه مسیح بود و نه خشونت را مطلقا نفی میکرد. به قول خود او:« اگر تنها راه احقاق حق خشونت باشد بی هیچ تاملی باید سلاح برداشت.»
۳ هر نوع دفاعی از سوی معترضان، خشونت عنوان میشود. ظاهرا برای کسانی که شهامت خطر کردن و به خیابان رفتن را دارند تنها فرار و کشته شدن مجاز شمرده میشود.
۴ میتوان به جای همهی این حرفها به نظر فرید زکریا رجوع کرد(نقل به محتوا):« هند همیشه یک استثناست و تازه آنطورها هم که در موردش خیالبافی میکنند نیست. به آن استناد نکنید.»(آیندهی آزادی – فصل سوم – استبداد اکثریت)
تهران – ششام دی ۱۳۸۸- عاشورا
ساعت ۱۲ میدان امام حسین: حضور چشمگیر نیروهای انتظامی و آمبولانسهای در حرکت. جو میدان پلیسی بود و جمعیت فراوانی به سمت خیابان انقلاب بدون شعار در حرکت بودند. تعداد افرادی را که از ابتدای مسیر آغاز به حرکت کردند، میتوانم با روز ۲۵ خرداد در میدان انقلاب مقایسه کنم – که به تظاهرات سه میلیونی معروف شد. خیابان انقلاب به طور کامل توسط ماشینهای پلیس بسته شده بود و فقط افراد پیاده میتوانستند وارد آن شوند.
ساعت ۱۲:۳۰ خیابان هفدهم شهریور: جمعیت تظاهرکنندهی چند هزار نفری از میدان امام حسین به سمت میدان ژاله(شهدا) با شعار مرگ بر دیکتاتور به حرکت درآمدند. هر لحظه به تعداد معترضان افزوده میشد.
از ساعت ۱۲:۳۰ تا ساعت ۱۲:۴۰، به مدت ده دقیقه میدان شهدا به کنترل کامل تظاهرکنندهگان درآمد. تعداد کمی از نیروهای انتظامی و شبهنظامیان سپاه(معروف به لباس شخصی) که در میدان شهدا حاضر بودند به علت تعداد کم به حاشیهی میدان رفتند و میدان را به معترضان سپردند. ده دقیقه بعد نیروهای کمکی (که بیشتر شبه نظامی بودند) رسیدند و به تظاهرکنندهگان حمله کردند. میدان به کنترل شبهنظامیان درآمد که شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه میدادند. معترضان به سمت خیابان هفدهم شهریور برگشتند. بسیجیها به چند نفر در حال فیلمبرداری حمله کردند و نوجوانی حدودا پانزده ساله را با خود بردند.
ساعت ۱: نه تنها میدان امام حسین، بلکه نواحی که خارج از محدودهی اعلامی برای تظاهرات بود هم جو پلیسی شدیدی داشت. خیابان دماوند، خیابان نظام آباد، خیابان هفدهام شهریور و میدان شهدا به کنترل کامل نیروهای انتظامی درآمده است. بسیاری افراد از درگیریهای خونین در خیابان انقلاب خبر میدهند.
اس.ام.اسها قطع و اینترنت دچار اختلال شده است.
بخشی از نامهی اعتراضیِ حسینعلی منتظری خطاب به روحالله خمینی (نقل به مضمون): «این همه سال درباب حرمت جان و خون انسان حدیث و روایت خواندیم؛ همه دروغ بود؟»*
* منتظری از آزمونِ کیرکهگوریِ بزرگی سربلند بیرون آمد که نظیر آن در تاریخ اندک شمار است. خمینی بهسختی میلیونها قلب به دست آورد و بهراحتی از کف داد. منتظری میلیونها قلب به دست آورد و در آرامش جان داد.
میرحسین موسوی: ملت [ازین به بعد] انتخاباتِ درجه دوی انتصابی را نمیپذیرد.
معمولا دو دسته از افراد به توهم متهم می شوند: آنها که زمانهیِ خود را نمیشناسند و آنها که تاریخ را مینویسند. دستهی نخست از سطحیاندیشی و لاغریِ تفکر و دستهی دوم از دیدِ عمیق و رشدِ سرطانیِ فکر رنج میبرند. در هر حال، میانمایهگان به سببِ فقرِ زبانی هر دو گروه را با یک اتهام مواجه میکنند.
پینوشت: میانمایهگی تعبیری دقیق، فنی و انحصاری است که صاحب هر اندیشهای نمیتواند بیتوجه به پیامدهایِ استفاده از این مفهوم، آن را به کار ببرد. بهتر نیست چپها، سوسیالها، دمکراتها، آنگلوفیلها (سوفیستهای تحلیلی) و اصلاحطلبانِ ایرانی از ناسزاهایِ نخنمایِ خود استفاده و به واژهگانِ اندیشههایِ مطرود دست درازی نکنند؟
رییسجمهور اوباما گفت: هیچ دینی کشتار تگزاس را توجیه نمیکند.
به نظرتان چرا ایشان چنین چیزی گفته:
۱ چون در دانشکده به جای کلاسِ تئولوژی به کلاسِ رقص میرفته. در نتیجه مثلِ هر سیاهِ دیگری دین و ایمان نمیفهمد ولی رقص را خوب میشناسد.
۲ چون سیاهپوست است و سیاهها اساسا امکانِ ذاتی برایِ فهم ندارند (یعنی بر خلافِ زنان که ناقص العقل اند، ممتنع العقل اند.)
۳ شاید اخیرا معجزههایی دیده و متحول شده است. چون تازهگیها معجزه زیاد رخ میدهد.
۴ چرت و پرت گفته و چرت و پرت گفتن در دورهیِ انحطاطِ تمدنی ایرادی ندارد و فضیلت هم به حساب میآید. (تا اطلاع ثانوی منظور از فضیلت، کارآیی داشتن است.)
پینوشت یکم: مهم نیست بدانیم چرا رییسجمهورِ آمریکا با سخنانی که بیان کرده کوشیده اسلام را از ترور مبرا اعلام کند، مهم این است که در عمل ورودِ مسلمانان را به سازمانهایِ نظامی به مرور محدود خواهد کرد؛ یعنی خودش هم میداند مزخرف میگوید ولی ترجیح میدهد مزخرف بگوید.
با این حساب گزینهیِ چهارم درست است.
پینوشت دوم: بی.بی.سی چه حالی میکند تا دو کلمه به نفع اسلام و مسلمین گفته میشود زود در بوق میکند و جار میزند. واقعا بر هر چه انگلیسی ست نعلت!
انزال؛ ۳ تا ۴ انقباض به فواصل8/0 ثانیه، انقباضها موجب پرتاب مایع به فاصلهی ۱۰ تا ۱۲ اینچی در ۱۸ سالهگی میشود که تا ۷۰ سالهگی به صورتِ چکه کاهش مییابد. برافروختهگی کامل میشود. ضربانِ قلب تا ۱۸۰ ضربه در دقیقه بالا میرود. تنفس تا ۴۰ مرتبه در دقیقه بالا میرود. کنترلِ عضلههایِ ارادی ناممکن میشود.
۱۳
در راهپیمایی ۱۳ آبان شرکت میکنیم؛ نه تنها مرگ بر روسیه میگوییم (و دلمان میخواست مرگ بر انگلیس هم میگفتیم!) که شعارهایِ مرگ بر ... مناسبتری هم اگر گیر بیآید کوتاهی نمیکنیم چرا که - عمل کردن پیشکش - بعید بدانم اگر لااقل در حرف هم «مرگ بر ..» ی در کار نباشد پشمک هم گیرمان بیآید. امشب هم به پشتبام میرویم، ولی از آنجا که سالها پیش یکبار اللهاکبر گفتیم ورم کبدی گرفتیم این بار از این امر معذوریم.